یادم نمیاد تا حالا حوالی ۱۳ آبان بوده باشه و من قوزفیش نشده باشم!شده چند ساعتم مونده باشه به این روز بزرگ(یوم الله) من باید حتما حالم گرفته باشهامسالم که تصمیم گرفته بودم سکوت کنم و بذارم کائنات برام تصمیم بگیرن و فوضولی توی کار خدا نکنمآخرش نشد که نشددوز دوم واکسن کرونا رو زدم و خانه نشین شدمتب و لرز و بدن درد شدید از نوع اسپوتینکیهمین شد که نشستم به فیلم دیدن...اما فیلم سومی... Revolutionary roadاینم شد عاقبت تایتانیک!؟ انگار لامصب فیلم زندگی من بودالبت با یه اختلاف کوچیک!اونا میخواستن از آمریکا مهاجرت کننمن از ایران !!!همه چیز از جایی شروع میشه که فکر میکنی تو آدم خاصی هستی و میتونی به آرزوهات برسی و کارهایی بکنی که از توان آدم های عادی خارج...وقتی که نگاهت به زندگی و زنده بودن با خیلیا فرق داره,یه جایی قبلا نوشته بودم:«بعضیا نمودار زندگی شون یه دایره است. با اینکه توش میچرخن اما خوشن،شاید بشه گفت الکی خوش!بعضیام نمودار زندگی شون یه خط با شیب ۸۰ درجه است با اینکه همشو سر بالایی تند باید برن و نفسشون بند میاد و البته فراز و نشیب زیاد دارن اما خبری از دور باطل نیست.این آدم ها به چیزی میرسن که اون دایره ای ها بهش میگن آرزو!»متاسفانه همیشه دور خطی ها رو یه عالمه دایره ای گرفتن و نمیذارن و میخوان هر طور شده خمشون کنن
برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:28
برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:28